باران پاییزی

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | طراح قالبآخرین مطالبداستان خوشمزه ترین ساندویچ دنیادلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!وصیت زیبای الکساندر!!خدا چه شکلی است؟!نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند!داستان زیبای «خیانت»داستان زیبای هدیه به برادرپادشاهی با یک چشم و یک پابال هایت را کجا گذاشتی؟؟؟شرط عشقپیوندهاباران پاییزیپسرک و داستان هایشرواني باااااااازارعشق زیباکندوکاوهای یک ذهن معیوبsome body is meمنم مثل برگای پاییزیمان ربك لبالمرصادراز خوشبختی انسانایران شیعه"قشنگترین فصل خدا"تراكتورچی لارکلبه عشقموناینجا همه چی در همهجایی شبیه دلم♥گـــل✿پریچرا نگام نميكني؟علمیMEMORYپاییزیღ لــــــمســـــ خــــــــاطراتـــ ღترانه تنهايي◕‿◕ barobax khafan s1◕‿◕(✿◠‿◠) شاپرک (✿◠‿◠)✗ دنیاییــ ــ با هزار رنگـ ــــ ✗دلنوشته های ما♥ آکادمی رمان خوانان وحـــ ـــشــ ـــت ♥بغض پنهون**********gaty paty **********DOCTOR WHOღ♥ღالـــــهه نازღ♥ღگالري عکس هاي زیباسایت آوازکقالب رایگان بلاگفاانجمن وبلاگ نویسانکد آهنگ برای وبلاگدانلود آهنگ جدیدکارشناس رسمی دادگستریمطالب جديداس ام اسسایت عاشقانه نغمه سرا
طراح قالب: آوازک[ طراح قالب: آوازک ]داستان خوشمزه ترین ساندویچ دنیاسالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر می رسید در این ساعت روز هواپیماها هم خیلی پرواز نمی کنند. گرمای ظهر، یوتا را حسابی خسته کرده بود و توان ایستادن نداشت....
ادامه مطلب[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 10:8 ] [ محمد علی ] [ نظر بدهید ]دلخوری لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضی و نگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت...
ادامه مطلب[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 10:6 ] [ محمد علی ] [ نظر بدهید ]وصیت زیبای الکساندر!!پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید...
ادامه مطلب[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 10:5 ] [ محمد علی ] [ نظر بدهید ]خدا چه شکلی است؟!پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می‌کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره...
ادامه مطلب[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 16:56 ] [ محمد علی ] [ 5 نظر ]نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند!یك دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شركت امریكائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است....
ادامه مطلب[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 16:55 ] [ محمد علی ] [ 3 نظر ]داستان زیبای «خیانت»هر کسی می خواست یک زندگی عاشقانه را مثال بزند، بی اختیار زندگی "سام" و "مولی" را به یاد می آورد. یک زندگی پر از مهر و محبت....ادامه مطلب[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 16:15 ] [ محمد علی ] [ یک نظر ]داستان زیبای هدیه به برادرشخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که....ادامه مطلب[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 16:14 ] [ محمد علی ] [ یک نظر ]پادشاهی با یک چشم و یک پاپادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند...ادامه مطلب[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 18:7 ] [ محمد علی ] [ 2 نظر ]بال هایت را کجا گذاشتی؟؟؟پرنده بر شانه ی انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی بر روی شانه من آشیانه بسازی....ادامه مطلب[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 18:6 ] [ محمد علی ] [ یک نظر ]شرط عشقدختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت‌هایش از درد چشم خود نالید...
ادامه مطلب[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 13:12 ] [ محمد علی ] [ 6 نظر ]زندگی همچنان ادامه داره...رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گُلات رو بفروشی ؟
ادامه مطلب[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 13:10 ] [ محمد علی ] [ 2 نظر ]لطفا این کار را نکن!پسرک پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟» پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!» دوباره پرسید: « اگه روم نشه بهش بگم چی؟»...
ادامه مطلب[ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 ] [ 16:19 ] [ محمد علی ] [ 4 نظر ]داستانی یک خطی اما بسیار بسیار با مفهوم!!به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد...به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت: نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!
[ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 ] [ 10:17 ] [ محمد علی ] [ 11 نظر ]داستان مردی که جهنم را خرید!در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند...
ادامه مطلب[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:53 ] [ محمد علی ] [ 10 نظر ]زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!!فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند...
ادامه مطلب[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:52 ] [ محمد علی ] [ یک نظر ]داستان زیبای معنای دوست داشتن واقعی!خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات...
ادامه مطلب[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:42 ] [ محمد علی ] [ یک نظر ]زن و احساسگفت: «بيا دعوا کنيم.» گفتم: «دعوا کنيم؟ حريف نيستی!» 
ادامه مطلب[ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ 16:11 ] [ محمد علی ] [ 10 نظر ]افسانه زیبای خارپشت ها!آنها آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند...
ادامه مطلب[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 16:20 ] [ محمد علی ] [ 5 نظر ]تفاوت عشق و ازدواج!؟ادامه مطلب[ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ 16:43 ] [ محمد علی ] [ 2 نظر ]داستان: جنینی در سطل آشغال!سطل آشغال رو نشونم داد. بوی خیلی بدی میداد البته چیز عادی بود چون پر از آشغالهای جور واجور بدبو بود، از پوست میوه بگیر تا پلاستیک، البته یه کیسه پلاستیکی توی این سطل آشغال بود که خیلی فرق داشت... ادامه مطلب[ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ 16:42 ] [ محمد علی ] [ 2 نظر ]درباره وبلاگروز به‌ روز دورتر می‌شود آسمان . طفلکی باران؛ خسته می‌شود!؟ سلام امیدوارم از وبم خوشتون بیاد من با تبادل لینک موافقم کی از تبادل لینک بدش میاد هرکی که می خواد لینک شیم فقط خبربده لینکش کنمنویسندگانمحمد علیعلي رحيم پورآرشیو ماهانهدی 1392آبان 1392مهر 1392مرداد 1392تیر 1392خرداد 1392اردیبهشت 1392فروردین 1392اسفند 1391بهمن 1391دی 1391آذر 1391آبان 1391مهر 1391شهریور 1391مرداد 1391تیر 1391خرداد 1391اردیبهشت 1391لینک های ویژهقالب وبلاگکد موزیکسایت عاشقانهخرید شارژدیگر امکانات